خانه عناوین مطالب تماس با من

محفل ققنوس

محفل ققنوس

درباره من

جز راست نباید گفت . هر راست نشاید گفت . ادامه...

پیوندها

  • یک نماهنگ زیبا
  • سایت جادوگران

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • خرم آباد
  • زندگی مشترک
  • شازده کوچولو
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • انقلاب
  • ۴۸ ساعت داخل بازداشتگاه
  • مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
  • [ بدون عنوان ]
  • ۴ شنبه سوری
  • [ بدون عنوان ]
  • مسابقات

نویسندگان

  • یکی 300

بایگانی

  • فروردین 1392 1
  • اسفند 1391 1
  • مرداد 1390 1
  • مرداد 1389 1
  • اردیبهشت 1389 1
  • دی 1388 3
  • آذر 1388 4
  • اسفند 1387 1
  • دی 1387 1
  • آذر 1387 1
  • آبان 1387 1
  • تیر 1387 1
  • خرداد 1387 1
  • فروردین 1387 1
  • بهمن 1386 1
  • شهریور 1386 1
  • مرداد 1386 1
  • تیر 1386 4
  • خرداد 1386 6
  • اردیبهشت 1386 1
  • فروردین 1386 1
  • بهمن 1385 1
  • آبان 1385 1
  • مهر 1385 1
  • شهریور 1385 1
  • مرداد 1385 1
  • خرداد 1385 2
  • فروردین 1385 2
  • اسفند 1384 2
  • بهمن 1384 1
  • دی 1384 3
  • آذر 1384 4
  • آبان 1384 8
  • مهر 1384 15
  • شهریور 1384 5
  • مرداد 1384 6
  • تیر 1384 6
  • خرداد 1384 12
  • اردیبهشت 1384 18
  • فروردین 1384 17
  • اسفند 1383 6
  • بهمن 1383 10
  • دی 1383 12
  • آذر 1383 2
  • آبان 1383 2
  • مهر 1383 4
  • شهریور 1383 10
  • مرداد 1383 6
  • تیر 1383 12
  • خرداد 1383 11
  • اردیبهشت 1383 8
  • فروردین 1383 15
  • اسفند 1382 34
  • بهمن 1382 10
  • دی 1382 5
  • آذر 1382 13

آمار : 386303 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1383 09:00
    هتل چمران قسمت اول ... شاید این اسم براتون خیلی آشنا باشه . هتل چمران . احتمالا یکی از هتل های چند ستاره تهران باشه ولی این اسم برای من یاد آور خاطرات دیگه ای هست . هتل چمران در حقیقت اسمی بود که برای دبیرستانی به همین نام بچه ها در نظر گرفته بودند . دبیرستان چمران ... من تمام سعی و تلاشم رو کردم که پام رو توی این...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1383 16:27
    خب می خوام درباره خودم بنویسم . یک کم درباره خصلت هام . اخلاقم . روحیاتم . البته مسلما هیچ وقت ماست بند نمیگه که ماست من ترشه . منم روش . اممممممم . بزار یک کم فکر کنم . خب قصد دارم از اخلاق های بدم بنویسم . چون فکر کنم با نوشتنش یک جور به خودم یاد آوری می کنم تا شاید بتونم درستش کنم . به نظر خودم یکی از خصلت های بدم...
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1383 08:31
    من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موج ها قامتم یک بسترِ نرم . یک عزیز دردونه بودم پیشِ چشمِ خیسِ موج ها ، یک نگینِ سبزِ خالص تویِ انگشترِ دریا . تا که یک روز تو رسیدی . تویِ قلبم پا گذاشتی . غصه هایِ عاشقی رو، تو وجودم جا گذاشتی . زیرِ رگبارِ نگاهت ، دلم انگار زیر و رو شد . برای داشتن عشقت همه جونم...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1383 15:46
    به جای ( ... ) هر فحش دلخواهی که می خواهید قرار دهید ولی لطفا رکیک باشه . استاد دینامیک ... بنده نمره ۱۹ من رو داده ۸ . از ۴ تا کلاس که مجموع ۱۴۰ نفر می شند ۱۳۵ نفر رو داده ۸ و ۵ نفر رو هم با ده یا یازده پاس کرده . به این استاد می شه گفت ... یا ... یا .... خداییش آدم می تونه چقدر ... باشه که بخواد این طوری با عمر...
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 7 بهمن‌ماه سال 1383 21:02
    اشک رازیست ... لبخند رازیست ... عشق رازیست ... اشک آن شب ، لبخند عشق ام بود . قصه نیستم که بگویی ... نغمه نیستم که بخوانی ... صدا نیستم که بشنوی ... یا چیزی چنان که ببینی ... یا چیزی چنان که بدانی ... من درد مشترکم مرا فریاد کن . درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم . نام ات را...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1383 17:22
    رویایی رو ببین که می خوای . جایی برو که دوست داری . چیزی باش که می خوای باشی . چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی .
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 30 دی‌ماه سال 1383 22:06
    عشق با یک لبخند شروع می شه و با یک بوسه رشد پیدا می کنه و اشک تموم میشه . روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیره . نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها رو دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری .
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 29 دی‌ماه سال 1383 08:35
    دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ می شه که می خوای اون رو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی .
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 27 دی‌ماه سال 1383 23:03
    در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد و در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد
  • [ بدون عنوان ] شنبه 26 دی‌ماه سال 1383 23:33
    اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم همین کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش تا اینکه عشق آروم آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نبود خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده .
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 21 دی‌ماه سال 1383 23:10
    باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی هیچ محبتی نمی تواند آغوش گرم پدرت را برایت تکرار کند ... هیچ لبخندی نمی تواند طعم شیرین تبسم هایش را برایت به ارمغان آورد ... هیچ آواز خوشی نمی تواند طنین دلنشین صدایش را از ذهنت بزداید...
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 21 دی‌ماه سال 1383 22:40
    وقتی به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه می خندیدند . سعی کن یک جوری زندگی کنی که وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنند .
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 20 دی‌ماه سال 1383 11:28
    یک جایی تو قلب من ... یک جایی تو قلب تو ... می شود پیداش کرد ... فقط کافی هست که بگردیم ... آخه گمش کردیم ... بعضی هامون پیداش کردند ... بعضی دیگه هم اصلا گمش نکردند که بخواند پیداش کنند ... بعضی هم فکر می کنند دارندش ولی اشتباه فکر می کنند ... درسته اون با ماست ولی ما هم باید با اون باشیم ... وجدان رو می گم ...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 19 دی‌ماه سال 1383 07:31
    دنبال نگاهها نرو چون می تونند گولت بزنند .دنبال دارایی نرو چون کم کم افول می کنه . دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند می شه یک روز تیره رو روشن کرد . کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه .
  • فقر و فحشا پنج‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1383 10:22
    فقر و فحشا چند روز پیش توی دانشگاه سید جواد محمدی رو دیدم . سد جواد سابق بر این رییس دفتر رییس دانشکده قبلی یعنی جوادی بود . از اون مردهای نیک روزگار هست . آدم که باهاش حرف می زنه لذت می بره . نمی دونم سر چی شد که یک هو صحبتش رفت طرف درد این مملکت و بدبختی مردم . می گفت : مدتی قبل فیلم فقر و فحشا رو دیدم و های های...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1383 17:12
    برام همه چیز داره رنگش رو ازدست می ده . ارزشش رو . میگه دقت کردی که چه قدر رابطمون ضعیف شده . می گم آره . اما دو طرفه بوده . هیچ چیز یک طرفه نیست . می گه نمیتونی فراموش کنی . ولی من فراموش کردم . خیلی برام سنگین بود . خیلی ... خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو کنی ... می خواستم بگم که ... ولی گفتم نه ... گفتم دلیلش...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 12 دی‌ماه سال 1383 21:34
    بازم سلام . چطوری ؟ خوبی هادی جان ؟ چه خبر . یک مدتی نبودی دلم واست تنگید گفتم بیام یک سری بهت بزنم . . نمیدونی چه ذوقی می کنم میام می بینمت . . این آیکون هم باحاله ها . ما رو نمی بینی خوش میگذره ؟ به شما که بیشتر خوش می گذره . راستی یک سری چیز می خوام بنویسم باحال ولی باید حسش بیاد . . حالا به موقعش
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 7 دی‌ماه سال 1383 21:53
    آزموده را آزمودن خطاست آن کس که یک بار مرا فریب دهد برای او ننگ است ولی کسی که دو بار فریبم دهد ، ننگ برای من است .. خطا کردن یک کار انسانیست ولی تکرار آن یک کار حیوانی . تجربه میوه ای است که هرگز آن را نمیچینند مگر پس از گندیدن . تجربه همیشه به نفع انسان نیست زیرا هیچ حادثه ای دو بار به یک شکل رخ نمی دهد . تجربه...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 21 آذر‌ماه سال 1383 19:01
    می خوام یه داستان برات تعریف کنم به سبک و سیاق داستان های قدیم . چون خودم رو خیلی دوست دارم اسم داستان رو هم به نام خودم می زارم (( ملک هادی )) . و داستان از اینجا شروع می شه : در زمان های خیلی دور ، زمانی بسیار دور تر از زمان حال ، سرزمین بزرگ و زیبایی وجود داشت به نام سرزمین شاهان گم شده . شاید به نظرتون این اسم...
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 4 آذر‌ماه سال 1383 22:13
    به نام خدا جامعه ای که من توش زندگی می کنم خیلی خراب شده . شاید این جمله رو هزاران بار شنیده باشی و شاید هزاران بار دربارش فکر کرده باشی و شاید هم هزاران بار توی دلت به افرادی که جامعه رو خراب کردن بد و بیراه گفته باشی . ولی آیا شده به خودت گفته باشی که آیا ممکن هست منم یکی از همون هایی باشم که این جامعه رو خراب کرده...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 30 آبان‌ماه سال 1383 18:15
    حسِ خوبه با تو بودن دیگه با من آشنا نیست . شعرِ خوبه از تو گفتن دیگه سوغاتیِ من نیست . من همونم که یک روزی واسه چشمهات خونه ساختم . واسه بوسیدن دست هات همه زندگیم رو باختم . تویِ رودخونه قلبت قایقِ من رفتنی بود ، من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود . تویِ رودخونه قلبت قایقِ من رفتنی بود ، من از اول می دونستم قایقم...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 3 آبان‌ماه سال 1383 22:40
    توی رود خونه قلبت قایق من رفتنی بود من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود .
  • [ بدون عنوان ] جمعه 24 مهر‌ماه سال 1383 01:51
    امروز تو کارگاه سرپرست کارگاه ازم پرسید که سیگار می کشی یا نه ؟ گفتم که نه . گفت آفرین . احسنت . خیلی عالیه ( خودش سیگار می کشید ها ) . بعد گفت هیچ وقت سیگار نکش برو تریاک بکش . مااااااااااااااااااااااااااااااااا
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 19 مهر‌ماه سال 1383 01:17
    سلام . می خوام یک کم درباره کارگاه بنویسم . آره کارگاه . آخه یک چند روزی هست که به عنوان کار آموز تو یک کارگاه ساختمونی می رم و کار می کنم ... کار گاه ما زیر پل گیشا ، دانشگاه تربیت مدرس هست . این رو برای درک بهترتون گفتم . پروژمون هم ساخت دانشکده فنی ، مهندسی و یک آمفی تئاتر هست . خاطرات من در کارگاه : زمان 3 روز :...
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1383 19:26
    نیمـه شبِ پریشب، گشتم دچـار کـابـوس دیدم به دیدم به خواب حافظ، توی صف اتوبوس گفتم: گفتم سلام حـافظ، گفتا: علیـک جـانـم گفتم: گفتم کجا روی؟ گفت: ولله خـود ندانم گفتم: بگفتم بگیـر فـالی، گـفتا: نـمانـده حـالی گفتم: گفتم چـگونه‌ای؟ گفت: در بند بیخیالی گفتم کگفتم که تازه‌تازه‌، شعر و غزل چـه داری؟ گـفتـا ـگفتا که...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 7 مهر‌ماه سال 1383 03:52
    سلام . من الان چون برنامه ورد م رو پاک کردم و کلهم کامپیترم ی کم قاطی هست می خوام همین جا حرف بزنم . بعدشم مقدم یک نفر رو به دنیای بلاگر ها تبریک میگم . بعدشم شرمنده بابت اینکه بلاگت رو خوندم با اینکه زده بودی این متن رو نخون . بعدش دیگه این که ... زندگی زیباست ... عاقل نباش تا غم دیگران خوری دیوانه باش تا غمت دیگران...
  • غرق شده در مرداب دوشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1383 22:19
    این مطلب رو خیلی وقت پیش یک بار نوشتمش . حالا باز هم می نویسمش ... غرق شده در مرداب دست هایم را بگیر ... مگذار که در این مرداب فرو بروم ... من هنوز نفس می کشم ... در من هنوز رگه هایی از امید باقی مانده ... نگذار که امیدم به یاس تبدیل شود ... تو ! تو ! تو می توانی کمکم کنی ... پس بشتاب ، کاری کن . چرا شتابان به سراغم...
  • [ بدون عنوان ] شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1383 14:20
    ازدواج برای آقایون خوبه یا بد؟ نتیجه گیری بعد از ازدواج قبل از ازدواج سحر خیز شدن بیدار شدن زودتر از خورشید تا لنگ ظهر خوابیدن معتبر شدن به حیاط با اجازه رفتن به سفر بی اجازه رفتن تقویت معده غذا های سوخته با منت خوردن خوردن بهترین غذاها بی منت ورزیده شدن در شرایط سخت کار کردن استراحت مطلق بی جر بحث صله رحم سر زدن به...
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 23 شهریور‌ماه سال 1383 20:44
    دنیا همه هیچ ، برهیچ است ای هیچ ، بیهوده بر هیچ ، نپیچ
  • آرش کمانگیر پنج‌شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1383 21:26
    منم آرش سپاهی مرد آزاده به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را اینک اماده مجوییدم نسب فرزند رنج و کار گریزان چون شهاب از شب چو صبح آماده دیدار ... دلم را در میان دست می گیرم و می افشارمش در چنگ در این پیکار در این کار دل خلقیست در مشتم امید مردمی خاموش هم پشتم .
  • 300
  • 1
  • ...
  • 4
  • 5
  • صفحه 6
  • 7
  • 8
  • ...
  • 10